![]() |
|
پ) دوره هخامنشيان:
بايد به خاطر داشت كه قدمت زمان زرتشت، ديرينگي تمدن و فرهنگ در ايران باستان و در نتيجه سابقه يكجانشيني و شهرنشيني در ايران را مشخص ميسازد.
ويژگيهاي مشترك بين آيين هخامنشيان و آيين زرتشت، از جمله اعتقاد به اهورامزدا و توجه به مهر و ناهيد در كنار او، نيايش در برابر آتش و علاقه به كشاورزي به عنوان يك كار نيك سبب گرديده كه برخي از محققين معتقد شوند كه هخامنشيان پيرو آيين زرتشت بودهاند، هرچند تفاوتهايي بين عقايد و آداب آنان با زرتشتيان شرق ايران وجود داشته است.
در حدود 560 پيش از ميلاد دو دولت نيرومند آريايي- ماد و پارس- موئتلف گشتند، بدينسان امپراتوري ايران آغاز شد. به پايمردي كوروش و داريوش بزرگ نخستين امپراتوري جهان سازمان يافت كه مدت 230 سال دوام داشت. از رود نيل تا جيحون و از درياي اژه تا رود گنگ. عصري جديد پيش آمد و ثباتي غيرعادي برقرار گرديد. شبكه راههاي ارتباطي مشوق بازرگاني شد و ثروتي هنگفت توليد گشت. جاده شاهي هخامنشي از سارد تا شوش به مسافت بيش از 1600 ميل كشيده شده بود و احداث 111 ايستگاه در طول همين جاده به كاروانها ياري كرد تا حمل و نقل كالا را در مدت كمتر از 90 روز در سراسر امپراتوري انجام دهند. حتي راههاي بين شوش و تختجمشيد و اكباتان سنگ فرش شده بود.
براي اينكه ذهنيت روشنتري از معماري و شهرسازي در آن عصر پيدا كنيم متون ديني كهن ميتوانند به ما كمك كنند، براي نمونه خوب است كه شكل شهر و ترتيب طبقاتي آن را در يكي از مستندات مذهبي بررسي نماييم :
براساس متن «ونديداد» شكل شهر را ميتوان چنين انگاشت كه نخست قلعهاي به اندازه مسافتي كه يك اسب ميتازد در نظر گرفته ميشود و سپس در وسط آن آتشكده و در كنار آن آب انبار و بازار درست ميشد و سپس محلات سهگانه -براي آتهروان (پيشوايان و موبدان)، اته شتر (فرمان روايان و سپاهيان) و استريه (كشاورزان)- هر يك با ابعاد و تناسبات مشخص و پس از آن محل دامها و مزرعه و باغ و چراگاه ساخته ميشد. البته در اكثر مواقع چنانكه بعدها هم معمول بود، مزارع و چراگاهها به علت وسعتشان خارج از قلعه و در اطراف آن قرار ميگرفت.
اكباتان پايتخت مادها را پيشتر شناختيم، اين پايتخت بهاري هخامنشيان بعدها نيز به حيات خويش ادامه داد، اكنون به شوش يعني پايتخت زمستاني اين سلسله ميپردازيم شهري كه بارها ويران شد و پس از چند هزار سال امروزه شهري كم اهميت به همان نام در نزديكي آن وجود دارد.
اكنون دشوار ميتوان تصور نمود در جايي كه گرماي هوا در 7 ماه از سال توانفرساست چگونه پايتخت امپراتوري قرار گيرد. دكتر گيرشمن كه روزگاري دراز طي دورههاي حفاري بسياري در شوش به سر برده اظهار ميدارد كه فقط با ايجاد آبياري و توليد كشاورزي كه از اين راه حاصل شده گرماي باورنكردني شوش هر سال دو يا سه هفته به عقب افتاده است، شايد به واسطه اينكه سرزمين شوش در زمان هخامنشيان جنگلكاري شده بود هواي آنجا بيش از امروز قابل تحمل بوده است.
اما تخت جمشيد شهري است كه از سوي برخي محققين همچون پروفسور پوپ به عنوان شهري مذهبي معرفي شده است. وي تاكيد كرده كه تخت جمشيد هيچگاه مركز سياسي شاهنشاهي نبوده زيرا براي اين منظور از موقعيت مناسبي مانند اكباتان و شوش (پايتختهاي هخامنشي) برخوردار نبود. تخت جمشيد نامي است كه در قرون اسلامي به مجموعه بناهاي شهر «پارسه» داده شد.
بناي تختجمشيد (پارسه) به وسيله داريوش بزرگ نهاده شد و تاريخ شروع ساختمان آن در حدود 520 پيش از ميلاد بود، وي در كتيبهاي از بناهاي تختجمشيد به عنوان دژ ياد ميكند. به هر حال ساختمان مجموعه بناهاي صفه در زمان او به پايان نميرسد بلكه در زمان خشايارشاه و اردشيردوم و ديگر حاكمان نيز ادامه مييابد. بنابراين باتوجه به مطالب مذكور و همچنين كشف آثار بسياري از جمله آثار مهم مسكوني، يك قنات باستاني، يك گورستان و بقاياي بناها و حصارهاي چندي در طراف تختجمشيد تا شعاع دهكيلومتري ميتوان اظهار نمود كه احتمالاً تخت جمشيد به صورت شهري داراي سه حصار بوده كه در وسط صفه كنوني قرار داشته، سپس بخش شهرستان و بيرون (ربض) و مزارع و باغات در اطراف آن قرار داشتهاند و به مرور زمان در بناهاي آن تغييراتي پديد آمده است. حتي بنابر مدارك جديدي كه از آثار به جاي مانده به دست آمده مشخص شده كه پس از آنكه اسكندر آنجا را ويران نمود مدتي در حدود 30 سال يا اندكي بيشتر آنجا متروك ماند اما سپس يكي از فرمانروايان محلي در صدد برآمد اقامتگاهي براي خود بر روي گوشه جنوبغربي صفه ايجاد كند و براي اينكار برخي از مصالح بناهاي قديمي را جابجا كردهاند تا در بناي جديد از آن استفاده كنند.
ديوارهاي تختجمشيد كه مدتهاي مديد است فرو ريخته از خشت خام بنا گرديده بود. رنگآميزي فراواني كه در سراسر اين ديوارها به كار رفته بود بر عظمت مقياس بزرگ آنها ميافزود. بعضي از ستونهاي داخلي را نخست گچكاري و سپس با رنگهاي آبي و سفيد و سرخ نقاشي كرده بودند، در حالي كه ستونهاي ديگر را با فلزات پوشانده بودند. نقوش برجسته سنگي نيز رنگآميزي گرديده بود. اثري از رنگهاي آبي فيروزهاي، سبز بادامي، نارنجي، زرد، سرخ روشن و بنفش پيدا شده است.
ساكنان قديم پرس پوليس ]پارسه] منازل مسكوني خود را از گل ميساختند. اين منازل ديوارهاي كوتاه و نازكي داشت و از اتاقهاي متعددي تشكيل ميگرديد.
ويژگيهاي عام شهرهاي هخامنشي : در مركز شهر ارگ سلطنتي و در كنار آن محلههاي درباري قرار ميگرفت، پادگان نيز در ارگ جاي داشت. فضاي داخل ارگ به اندروني و بيروني تقسيم ميشد كه بيروني در ارتباط با باغي بود كه جشنها و برخي از مراسم خاص در عمارت قصر داخل آن انجام ميشد. در فضاي مذكور تزيينات و تجملات فراوان تدارك ديده ميشد كه حشمت و عظمت دربار را به رخ ملاقاتكنندگان بكشند … در شهر ميداني عمومي بود كه در فاصلهاي اندك از دروازه شاهي قرار داشت. در اطراف ارگ و محلههاي درباري، محلههاي مسكوني و كوچههاي شهر قرار داشته و برگرد آن نيز عموماً حصاري بلند از خشت ساخته ميشد.
ت ) دوره سلوكي (اسكندر و جانشينان او) :
بونيفاسيو مينويسد: «در زماني كه ايران تشكيل كشور شاهنشاهي ميداده تصور ميرود كه 20 درصد اهالي آن چادرنشين بودهاند و شماره شهرنشينان را نيز به همين نسبت تخمين زدهاند، پس روستاييان اكثريت عظيم مردم اين كشور را تشكيل ميدادهاند».
وقتي اسكندر به ايران حمله كرد نيز كما بيش چنين ساختاري وجود داشت و مقدونيها نه توان تغيير اين وضعيت را داشتند و نه منافعشان ايجاد دگرگوني را اقتضا ميكرد. اسكندر براي اداره سرزمينهاي وسيعي كه تصرف كرده بود از نيروهاي محلي كمك گرفت و آنان را در اداره كشور سهيم كرد و به گونهاي رفتار كرد كه ساكنان سرزمينهاي مزبور، به ويژه اعضاي طبقات مرفه جامعه، دگرگوني شديدي در نظام كشور حس نكنند تا به سادگي به همكاري با بيگانگان تن در دهند. وي براي كنترل و اداره سرزمينهاي مفتوح، تعدادي شهر احداث كرد. در برخي منابع بناي 70 شهر را به او نسبت دادهاند، احداث اين تعداد شهر با توجه به زمان اندك استقرار او صحيح به نظر نميرسد.
فرمانروايان سلوكي جهت اداره كشور، شبكهاي از شهرهاي تازه در نقاط مهم و در جنب راهها و جادههاي حياتي به وجود آوردند، از جمله در طول جاده بزرگ و مهمي كه سلوكيه را در ساحل دجله به بلخ مرتبط ميكرد شهرهايي بنا نمودند.
شهرسازي و شهرنشيني در اين دوره تحت تاثير دو عامل عمده بود؛ نخست، ضرورت حفظ سرزمينهاي پهناور تحت سلطه و نحوه انتظام و اداره امور كشوري و لشكري؛ دوم، توسعه بازرگاني و صنعت. رونق شهرنشيني و تجارت و بهبود وضع اقتصادي كشور در زندگي همه مردم به طور يكسان تاثير نگذاشت و بيش از همه يونانيان و لايههاي مرفه شهرنشين از پيآمدهاي تحولات مذكور برخوردار شدند.
در اين دوره كمتر اتفاق ميافتاد كه شهري در نقطهاي غير مسكون بنا شود، بلكه بيشتر آباديهاي مستعد و شهرهاي كوچك را توسعه داده و برگرد آنها حصاري ميساختند و به شهر و اهالي حقوق پوليس (دولت ـ شهر) داده ميشد و باتوجه به بنيانگذار شهر نام جديدي به آن اعطا ميشد و به همين سبب بسياري از شهرها داراي دو نام ميگرديدند چنانكه «تيسفون»، «سلوكيه» و شهر قديمي «دورا» همگي «اروپوس» ناميده شدند.
ث ) دوره پارتها:
اشكانيان با سلطه 5 سدهاي خود بر ايران وضعيت شگفتانگيزي پيشرو داشتند و با سرنوشتي شگفتآور روبرو شدند، آنها جانشينان اسكندر را از ايران بيرون راندند و با اينكه در ابتداي كار خود را «فيلوهلن» ]دوستداريونان[ ميدانستند اما بسيار غيور بودند و با ابداع جنگ پارتيزاني دمار از روزگار لژيونرهاي رومي درآوردند. تاريخ پانصد ساله آنان سرشار از جنگها و مبارزات بود (آن هم با امپراتوري متحد روم در اوج قدرتش) و به هرحال از اين كوره آتش سربلند بيرون آمدند ولي موقعي كه قدرت توسط برادران پارسي آنها از كفشان ربوده شد به فراموشي سپرده شدند، مثل اينكه تعهداً آثار آنان منهدم شده باشد. به نحوي كه هزار سال بعد، فردوسي توسي، در شاهنامهاش به سرودن چند بيت درباره آنها اكتفا ميكند و ميگويد جز «نام» از آنها نشنيده است هرچند برخي شاهنامه را اساساً داستان پهلوانهاي پارت ميدانند.
پس از به قدرت رسيدن پارتيان، بنيان اقتصادي كشور نخست بر كشاورزي و سپس بربازرگاني استوار بود… بازرگاني داراي چنان نقش مهمي در اقتصاد پارت بود كه به هيچ وجه حاضر نميشدند موقعيت تجاري كشور از سوي دولتهاي ديگر مورد مخاطره قرار گيرد.
در اين دوره علاوه بر شهرهايي مانند «تيسفون» و «هتره» كه بيشتر جنبه نظامي ـ اداري داشتند، شهرهايي نيز در مسير جادههاي تجاري احداث يا احيا شدند.
بدبختانه كمتر بنايي از آثار معماري پارتي سرپا ايستاده است و آموزندهترين ويرانهها به جز «رباط سفيد» (در 28 ميلي جنوب خاوري مشهد) داخل ايران كنوني قرار ندارد بلكه نزديك مرزهاي كشور در بينالنهرين و دورترين نقاط شمال خاوري واقع شدهاند.
روشن گرديده تعدادي از شهرهاي پارتي در آغاز براي مقاصد نظامي ساخته شدهاند و سپس در اثر توسعه به شهر تبديل گشتهاند. تيسفون ابتدا اردوگاهي نظامي بود كه در برابر شهر سلوكيه در ساحل دجله بنا شد و هتره نيز جنبهاي دفاعي داشته است … علاوه بر طرح دايرهاي، برخي از شهرها نيز با طرحي شطرنجي شكل ساخته ميشدند. در اين طرح خيابانها و كوچهها به شكل موازي و عمود برهم قرار گرفته و قطعات مشخص و گاه مساوي زمين در بخشهاي مختلف قبلاً تعيين و سپس منازل مسكوني در آن ساخته ميشد و بازارها در امتداد جاده اصلي كه از دروازه به مركز شهر ميرسيد در نظر گرفته ميشد.
در عهد پارتيان نزديك گورستانها و در خارج ديوارهايي كه شهر را محاصره ميكرد كارگاههاي كوزهگران و كارگاههاي مجسمههاي سفالين قرار داشت.
در دوره پارتها زمين به مالكي (روستايي آزاد) تعلق داشته كه آن را كشت ميكرده است. چنين فردي كه مالك يك قطعه زمين محدود بود همانند اعضاي جامعه روستايي در فروش زمين خود آزاد بود.
سومين سند «اورامان» به زبان و خط پهلوي بسيار جالب توجه است. بايد زمان نگارش آن را حدود اوايل سده نخست پيش از ميلاد دانست. در اين پوست نبشته از فروش تاكستاني سخن رفته است نام دو شخص- فروشنده و خريدار- آمده است. بهاي تاكستان مورد معامله نيز 54 درهم بوده و معامله با يادكردن سوگند برابر شهودي كه نامشان در سند آمده است صورت گرفت و تحكيم يافت. تا آنجا كه از متن سند مستفاد ميگردد خريد و فروش ميان دو شخص آزاد و مخير انجام گرفت و قطعيت يافت. پس از انجام معامله، خريدار مالك زمين شناخته شد. در متن، مالك زمين به صورت «بوم خواتاي» ذكر شده كه «بوم» به معناي «زمين» و «خواتاي» به معناي خدا يا صاحب است. از نكات ارائه شده ميتوان دريافت كه در روزگار پارتيان مالكيت شخصي بر زمين وجود داشت.
در دوره اشكانيان بيشتر خانهها را از خشت خام و مانند امروزه در پيرامون حياط ساخته بودند. گچ و آجر كم به كار برده ميشد، شبها بسياري چراغهاي روغني ميافروختند … براي آنكه چوب مصرف نكرده باشند طاق ضربي ميزدند.
منازل مسكوني اين دوره داراي حياط مركزي و ايوان بودند. همچنين در كاخها و پرستشگاههاي متعددي كه از عهد پارتيان باقيمانده است، عنصر ايوان نقش مهمي دارد. ساختن بناها با تاقهاي گهوارهاي از آجر و گاه خشت بسيار شايع بود و «استرابون» نوشته است كه در خانههاي مغرب پارت از تاقهاي ضربي استفاده ميكردند.
يكي از خصايص هنرمندان ايراني عهد اشكانيان قرينهسازي شديد است كه آن را در عهد هخامنشيان نميبينيم.
[ Next Page ] [ Home ] [ Previous Page ]